|
هنر من مهربانی معنی لبخند توست
| ||
|
|
[ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 03:47 ] [ حسین ذوالفقاری ]
نمیدانم تا کی باید دستها در کار باشد. نمیدانم تا کی باید در این هنر نشود حرفی درست درمون زد. نمیدانم با بردن کسانی که درد خورده اند باید اینچنین برخورد شود؟ چرا چون کلامشان سخت است و تحمل بعضی مدیران کم.مگر نباید تحملمان بالارود یا اینکه ....... نمیدانم ما هم سالها رنج کشیدیم برای هنر شهرمان اما الان سودش و پزش را کسان دیگر میبرنند کسانی که در آن سالها حتی با هنر بیگانه بودند و مخالف این هنر و حال طلایه دار این هنر هستند .. واقعا نمیدانم باکه این سخنان را بگوییم ودردمان را پیش چه کس ببریم. وقتی با چنگ و دندان هنری را در شهری مظلوم نگه میداری و حال برای آن سر میشکنند . باید به این عزیزان گفت شما مسولیت دارید و ماهنرمند شما چند صبای هستید و بعد میروید و این ما هستیم که می مانیم ما.....کما اینکه به چشم خود مدیران و مسولان زیادی دیدم آمدند و رفتند و همچنان ما هستیم ما.... [ شنبه 23 اردیبهشت 1391 ] [ 03:34 ] [ حسین ذوالفقاری ]
[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 20:00 ] [ حسین ذوالفقاری ]
[ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 19:53 ] [ حسین ذوالفقاری ]
با کدام زبان به مدح تو لب بگشایم که الکن نماند و با کدام قلم شرح عشق تو را بیان کنم که عاجز نشود؟ ای عشق از نگاه پرمهر تو حیران و ای ایثار از فداکاری تو خجل، آه مادر! مگر می توان آشنای عشق تو شد و حیرت نکرد؟! مگر می توان از تو نگفت و از تو نشنید؟! نبض کدام بشر، بی سایه عنایت تو تپیدن آموخته است؟! لطافت کدام باران را می توان به دست نوازش تو تشبیه کرد و تجلی کدام صبح را می توان به چهره خندان تو تمثیل؟! مادر! از گرمای دستان نوازش گرت گرمای خورشید را حقیر شمردم و با دیدن چشمان نافذت دل به آسمان نبستم. ای معنابخش حیات من! شاید نفس کشیدن را بتوان فراموش کرد؛ اما محبت تو را هرگز! شاید بتوان زبان بر برخی واژه ها فرو بست؛ اما بر نام تو هرگز! آه، ای تنها روشنی شب های تار من! حیات خویش را تنها در برق چشمان تو می بینم؛ آن گاه که زیباترین نگاه ها را در چشمانت پیدا می کنم. یک لحظه حتی چشم از من بر نداری من با نگاهت زنده ام؛ باور نداری؟ باور نداری پلکی از من چشم بردار آن وقت می بینی مرا دیگر نداری. نقش تو را بر کدام صفحه ناسروده زمان حک کنم که خالی از عنایات تو مانده باشد و از کدام دریچه سراغ تو را بگیرم که روشن از نگاه تو نباشد؟ فواره های هوش و تکاپوی آدمی، خود را مرهون تلاش تو می داند و حیات خویش را در حیات تو خلاصه می کند که اگر تجلی شورانگیزی هست، دستمایه پرورش دستان پرمهر توست. مگر نه این که «از دامن زن مرد به معراج رود». ای دامنت تجلی گاه مردان خدا! چه کرده ای که خداوند کار خویش را بر دوش تو گذاشته و امانت های خویش را به تو سپرده است؟ آه، ای صدای «لالایی» تو نجوای اهورایی ملائک در گوش زمان! به تو می اندیشم؛ چگونه از تو غافل شوم، مادر؟! [ چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 ] [ 19:48 ] [ حسین ذوالفقاری ]
![]() [ سه شنبه 9 اسفند 1390 ] [ 04:17 ] [ حسین ذوالفقاری ]
![]() [ سه شنبه 9 اسفند 1390 ] [ 04:15 ] [ حسین ذوالفقاری ]
[ سه شنبه 9 اسفند 1390 ] [ 04:03 ] [ حسین ذوالفقاری ]
اصغر فرهادی پس از دریافت جایزه گفت: هم اکنون بسیاری از ایران در سراسر جهان در حال تماشای ما هستند و من تصور می کنم که انها خیلی شاد باشند. به گزارش انتخاب، وی افزود: ایرانیان فقط به خاطر یک جایزهى مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز خوشحال نیستند انها خوشحالند، چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچهى باشکوه فرهنگ به زبان مىآید. فرهنگ غنى و کهنی که زیرگرد و غبار سیاست پنهان مانده است. فرهادی گفت: من با افتخار این جایزه را تقدیم به مردم کشورم می کنم، مردمی که به تمام تمدن ها و فرهنگ ها احترام می گذارند و از دشمنی متنفر هستند. واشنگتن پست نوشت: در حالی که فرهادی بر روی صحنه در حال سنخرانی بود، دوربین سریعا استیون اسپیلبرگ حامی سرسخت اسرائیل را نشان داد. این اقدام نشان دهنده تنشی بود که اوایل هفته پیش آمد. فرهادی در رویدادی که مربوط به اسکار بود شرکت نکرد. در ان جلسه، کارگردان های بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان از جمله جوزف سدار، کارگردان اسرائیلی حضور داشتند. فرهادی عدم حضور در آن جلسه را کسالت عنوان کرده بود. پس از این ماجرا رسانه های اسرائیل در این خصوص دست به گمانه زنی های مختلفی زدند. |
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||